ضحاک تنها یک ستمگر عرفی نبود؛ او مظهر تام و تمام از «کلیت شر» بود که مغز جوانان (خرد جامعه) را می‌بلعید. تا زمانی که مردم در خانه‌های خود به سوگواری و شکوه‌های پراکنده مشغول بودند، ضحاک پایدار ماند. وتحول دقیقا زمانی رخ داد که کاوه آهنگر پیش‌بند چرمی خود را بر سر نیزه کرد (درفش کاویانی) و به جای بحث بر سر مدل حکمرانی آینده، مردم را حول یک «نماد ستیز» متحد کرد. و مردم به سراغ فریدون رفتند؛ نه به عنوان یک شخص، بلکه به عنوان «نقطه ثقل» و نمادِ فرّ ایزدی که توانِ درهم شکستنِ جادوی ضحاک را داشت. و تاریخ نشان دادن که کلیت شر فقط با نمادی از کلیت خیر حذف می شود!

عبور از کلیت شر با اراده واحد

تجربه تاریخی ملت ایران در مقابله ، ستیز و جنگ و جدال در برابر فاشیستی ترین رژیم مذهبی قرون معاصر در جهان، روح جمعی ملت ایران را امروز به یک گزاره‌ی راهبردی  رسانده است: “در برابر کلیتِ شر، تنها یک اراده‌یِ واحدِ معطوف به گذارقطعی و تام و تمام،  پیروز خواهد بود”. و این برای ملت درد کشیده و مصیبت دیده و زخمی و همواره در سوگ فرزندانش ، یک انتخاب یا کنش صرفا سیاسی نیست. و در این لحظه از تاریخ، امر بنیادینِ ذهن و زبان ایرانی،  نجات موجودیت ایران است. موجودیتی که اگر حفظ نشود آنگاه عبارت کنش سیاسی فکاهه ی تلخ خواهد بود. به همین دلیل وجدان جمعی ایرانی به تبع تجربه زیسته دردناک و دهشتناک خود در سایه رژیم فاشیستی_مذهبی، آگاهانه و به درست فقط به این می اندیشد که در این مرحله و در اینک و امروز تاریخ چگونه باید ایران را نجات بدهد و ایرانیان را از اسارت ازاد کند! و این دقیقا یک حکم ، یک اراده و یک تصمیم  بی جانشین تاریخی  برای عبور قطعی از این رژیم  و نجات دادن سرزمین ،فرهنگ و تمدنی ست که در لبه پرتگاه قرار دارد و عبارت کنش سیاسی برای چنین رفتارِجمعی، گسترده، سترگ و فراگیر که میخواهد ایران را از یک بحران اگزیستانس نجات بدهد، جامه ای تنگ و نارسا و ناکافی ست!

از این روست که هرگونه فروکاست آن  اراده منسجمِ معطوف به گذار قطعی و هر تلاشی برای جایگزینی این اراده‌ی ملیِ منسجم و متحد با مدل‌های شوراییِ متشتت به نام متکثر! و محفل هایی! در لباس کنگره‌ نه یک کنش خردمندانه و کارکردگرایانه برای آزاد کردن ایران و ایرانیان است، بلکه دقیقا به معنای ” به اسارت گرفتنِ آزادی” و هدیه دادنِ زمان به استبداد و ایستادن و مقابله با اراده جمعی ایرانیان تعبیر و تفسیر خواهد شد.

 

ازادی و دموکراسی بر سر نیزه

 و حالا دراین بزنگاهِ تاریخی، محفلی که نام خودش را کنگره گذشته است! با مصادره‌ به مطلوبِ واژگانِ محترمی چون آزادی و دموکراسی، تلاش می کنند تا  هم لکنت و مانعی در اراده‌ی منسجم و ملی مردم ایران ایجاد کنند و هماینکه با بر سر نیزه کردن ازادی و دموکراسی خودشان را پایبند  این مفاهیم محترم نشان بدهند! آن‌ها در حالی دم از تکثر می‌زنند که تفاوتِ ماهویِ و کارکردی میان تکثر در دورانِ صلح واستقرار و تشتت در دورانِ نبرد و گزار را تعمداً نادیده می‌گیرند و همین می تواند برای انسان های پایان بین کافی باشد تا بداند که دغدغه اینها آزادی ایران و ایرانیان نیست. به هر روی کنگره بازان مفاهیم آزادی و دموکراسی را به دو معنا بر سر نیزه کرده اند و به اسارت گرفته‌اند:

  1. آزادی در اسارتِ سهم‌خواهی

همانطور که در بالا ذکر شد مساله اساسی ملت، نجات ایران است و یه به عبارتی ازادی ایران و ایرانیان از اشغال و اشغالگران. و این ازادی نیز برای ملت ایران، یعنی شکستنِ تمامی ساختارهای فاشیسم مذهبی و رسیدن به حقِ انتخاب در پایِ صندوقِ رأی. اما برایِ گردانندگانِ این کنگره، آزادی گویی راه دیگری دارد و باید از مسیر منافعِ حزبی ومحفلی و باندی عبور کند تا سهم انها از قدرت در ایران آینده محفوظ بماند! و جالب آنجاست که اینها بدون هیچ وزن کشی سیاسی_ اجتماعی از همین حالا مدعی ارث شده اند! افراد و گروههایی که صرف نظر از تبار و پیشینه ی که دارند و داشته اند ( همین مساله لازم به یک یادداشت مفصل دارد) ابدا بر کسی روشن نیست که نمایندگی چند نفر ایرانی را دارند و بر اساس کدام مشروعیت و مقبولیت برای سهم خواهی از قدرت خیز برداشته اند! محفلی با نام کنگره که قطعا در ایران ازاد حتی نمیتوانند نام اقلیت بر روی خود بگذارند و اینک نیز فاقد کمترین وزن اجتماعی و مقبولیت میدانی هستند، تنها هنر و توانشان اینست که خود را هم‌تراز با اراده‌یِ میلیونیِ مردم (که حولِ محورِ شاهزاده و میثاق ملی متبلور شده) می‌نشانند و تلاش می کنند تا جایی که میتوانند در ایده و شیوه ای که مردم انتخاب کرده اند مانع و لکنت ایجاد کنند. آن‌ها با طرحِ مباحثی که جایگاهشان لزوماً پس از فروپاشیِ استبداد و نجات ایران وازادی ایرانیان است، فرایندِ  نجات و ازادی ایران از کلیت شر را به مباحث پسینی تقلیل داده و خودشان را فرزانگان! دو عالم تصور می کنند. و البته ملت ایران می داند که تلاش آنها برای ازادی و نجات ایران نیست بلکه برای نگه داشتن همین وضعیت و به تاخیر انداختن لحظه گزار است تا تا مبادا در فردایِ ایران، به دلیلِ فقدانِ پایگاهِ مردمی، از گردونه‌ی قدرت حذف شوند!

  1. دموکراسی در اسارتِ اقلیتِ پرخاشگر

یکی دیگر از  فریبِ های این محافل ،پنهان شدن  پشتِ واژه‌ی دموکراسی است. آنهم  برای مقابله با خواستِ اکثریت. برای مانع ایجاد کردن در برابر ملت ایران. دموکراسی  در همه جای جهان البته حفظ حقوق اقلیت بوده و هست اما در هیچ کجایِ جهان اقلیت نمی تواند  اراده ی اکثریت را با سر و صدا و شعار و ایجاد نویز وتو کند.

بحرانِ مشروعیت: اقلیتی که توان معرفی  منبع مشروعیت و مقبولیت خود را ندارد (چون اصولا هیچکدام را ندارند) اما به هر شیوه و  راهی، مستقیم و غیر مستقیم مشروعیت و مقبولیت حداکثری شاهزاده رضا پهلوی برای مدیریت دوره گزار را تخطئه می کنند. آنهم مشروعیت و مقبولیتی که تکیه بر میلیون ها ایرانی داخل و خارج از کشور دارد و تظاهرات بیرونی و نشانه های میدانی آن برای همه مبرهن و روشن است. در مقابل، کنگره متصف به آزادی مشخص و روشن نیست که  با کدام متر و معیارِ دموکراتیک خود را مدعیِ و هم وزن و هم تراز رهبری یا مدیریتِ گذار می‌داند؟

ستیز به جایِ نقد: دموکراسی البته به اقلیت حقِ نقد می‌دهد، ولی حقِ تخریبِ ایده و شیوه ی  اکثریت آنهم در میانه‌یِ جنگ و نبرد با یک رژیم سرتا پا شر و سیاه و شوم مانند رژیم ایران کجا معنای ازادی خواهی می دهد؟ کجا معنای دموکراسی می دهد؟ کجا نشان از انسجام و اتحاد با ملت دارد؟ چرا راه دور برویم. جریانی که تمامِ انرژیِ خود را صرفِ ستیز و عناد  با نمادِ وحدتِ ملی یعنی پرچم تاریخی کشور می‌کند، در حقیقت از دموکراسی به عنوانِ یک سپرِ دفاعی برای بقایِ سیاسیِ خود استفاده می‌کند. این‌ها  دموکراسی را پایمال می کنند تا با تکیه بر نفیِ اکثریت، بتوانند حیاتِ خود را تضمین کنند.

 مأموریتِ تعلیق در نبردِ نهایی

در نبردِ با کلیتِ شر هر صدایی که بخواهد طنین اتحاد و انسجام ملت را مخدوش کند، کارکردی جز  تعلیق ازادی ایران و تاخیر نجات ایرانیان ندارد. محافلی به نام کنگره  که بدون پشتوانه‌یِ مردمی و با منابعِ مبهم تشکیل می‌شوند، در عمل مأموریتی جز کُند کردنِ عقربه‌هایِ ساعتِ براندازی ندارند. آن‌ها می‌خواهند درفش کاویانی را به هزار تکه‌یِ بی‌اثر تقسیم کنند تا ضحاکیان زمانِ بیشتری برای جنایت و غارت این سرزمین داشته باشند.

فرجامِ سخن

ملت ایران در این مختصات تاریخی راه خود را پیدا کرده و دیگر فریبِ ویترین‌هایِ آزادی‌خواهیِ فرمایشی را نخواهد خورد و از آنجا که دموکراسی  تمکین به اراده‌یِ اکثریتِ است باید بدانیم که  امروز این اراده، عبورِ قطعی از رژیم (کلیت شر) را در گرویِ یک رهبریِ مقتدر، ملی و واحد می‌بیند. و هر جریانی که آگاهانه یا ندانسته در برابر این اراده‌یِ واحدِ معطوف به گذار بایستد، نه تنها دموکرات نیست، بلکه در پیشگاهِ تاریخ، به عنوانِ شریکِ جُرمِ استبداد نیزشناخته خواهد شد. زیرا  بحرانِ موجودیت ایران و نجات ایرانیان از قرون وسطی مذهبی 47 ساله، با  هیچ شورایِ متشتت و متظاهر به آزادی خواهی رفع و حل نخواهد شد و  ملت ایران قطعا و حتما با ایمانِ جمعی به یک نمادِ وحدت بخش به  پیروزی خواهد رسید.

 

اشتراک در شبکه‌های اجتماعی

About جلال حیدری نژاد

دانش آموخته جامعه شناسی از دانشگاه تهران، دلبسته ی فرهنگ ،اجتماع و آدمیزاد. نویسنده و سردبیر و طراح برنامه های متعدد رادیویی از سال 71 تا 88. روزنامه نگار ، گزارشگر و دبیر سرویس اجتماعی روزنامه توسعه در سال 77. سردبیر نشریه شیرازه و عطف در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی.سردبیر نشریه انجمن علمی کتابداری ایران. او آنچنان که معتقد است ، می نویسد تا " نادانی" خودش را روایت و از پس این روایت راه اصلاح خود را پیدا کند. او باور دارد که شیوه ی زیست جمعی وسعادتمند ایرانیان سه رکن دارد، اخلاق، ازادی و قانون.

View all posts by جلال حیدری نژاد →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *